خريد vpn خريد kerio خرید vpn خرید فیلترشکن
بیژن عبدالکریمی | اطلاع‌رسانی، نقد و بررسی آرا

شی¬شدگی انسان و مرگ کرامت انسانی

بیژن عبدالکریمی، مصاحبه با خبرنگار روزنامه شهروند
مورخ 14/4/1394

برخی گمان دارند اگر از کرامت انسانی سخن گفته شود در عمل و در واقعیت حیات اجتماعی نیز این کرامت تحقق پیدا می¬کند. اما واقع مطلب این است که کرامت انسانی موضوعی برای خطابه¬های روشنفکری، سخنرانی¬های دینی و مذهبی یا تبلیغات سیاسی نیست، بلکه امری است که با واقعیت حیات اجتماعی افراد یک جامعه بستگی تام و تمام دارد. وقتی جامعه¬ای ضعیف می¬شود به طور طبیعی افرادش نیز ضعیف شده، کرامت انسانی خویش را از کف می¬دهند. برای مثال، در جوامعی چون ژاپن و نروژ مذهب و فرهنگ متفاوت است، اما به دلیل نیرومند بودن قدرت اقتصادی در این دو جامعة ناهمگون به لحاظ فرهنگی، کرامت انسانی افراد تا حدود زیادی رعایت می¬شود. پس حفظ و رعایت کرامت انسانی صرفاً یک مقولة فرهنگی نیست. در روزگار ما در همة کشورهایی که درآمد سرانة افراد آنها بالای 30 هزار دلار در سال است، به طور طبیعی کرامت انسانی افراد این جوامع نیز حفظ می¬شود، در حالی که در جوامعی همچون بورکینافاسو، افغانستان، نپال یا ایران که درآمد سرانة افراد آن بسیار پایین¬تر از متوسط 30 هزار دلار در سال است، دیگر سخن گفتن از کرامت انسانی افراد وجهی عملی و واقعی ندارد بلکه بیشتر به یک شعار تبلیغاتی توخالی می¬ماند. این سخن به این معنا نیست که افراد، رهبران و مدیران «نمی¬خواهند» کرامت انسانی افراد را حفظ کنند، بلکه بدین معناست که آنها «نمی-توانند» کرامت انسانی افراد جامعه را رعایت کنند و ساختارهای اجتماعی به گونه¬ای هستند که در آنها انسان¬ها بیش از هر زمان دیگری ضعیف و ذلیل گشته، کرامت¬شان نادیده گرفته می¬شود. برای مثال، وقتی در جامعه¬ای که منابع مالی کافی برای خرید، حفظ و سرویس اتومبیل¬ها یا هواپیماهای شایسته وجود ندارد که بتوان رفت و آمد افراد جامعه را به واسطة آنها تسهیل کرد، بدیهی است که وقت و عمر گران¬بهای انسانی افراد ساعت¬ها در خیابان¬ها و فرودگاه¬ها و صف¬های طولانی انتظار به هدر خواهد رفت یا جان¬های انسانی در جاده¬ها و آسمان¬ها در خطر خواهد افتاد و ارزش و کرامت حقیقی و واقعی آنها ادا نخواهد شد و به طور طبیعی کرامت¬های انسانی قربانی خواهد شد. لذا کرامت انسانی افراد یک جامعه تا حدود زیادی تابعی از شیوه زیست و موقعیت آنها در سلسله¬مراتب قدرت و ثروت اجتماعی در جهان کنونی است. بر همین اساس، تا زمانی که شأن ما در جهان کنونی¬ــ آن هم نه صرفاً با رجزخوانی¬های سیاسی یا شعارهای تبلیغاتی توخالی، بلکه¬ــ به اعتبار منابع واقعی قدرت و ثروت تغییر نکند افراد جامعة ما به شأن و کرامت انسانی حقیقی خود، آن-گونه که شایست و بایسته است دست پیدا نخواهند کرد.
بعد دیگر قضیه این است که در عصر حاکمیت تکنولوژی و سیطرة عقلانیت علمی و تکنولوژیک، این ساختارهای حاصل از عقلانیت تکنولوژیک است که مسیر حیات انسانی را در جهان کنونی به شدت تحت تأثیر قرار داده و می¬دهد. در یک چنین جهانی زندگی به امری کمّی و کالایی تبدیل شده، با انسان¬ها به منزلة یک ابژه یا شیء و نه به منزله یک موجود انسانی برخورد می¬شود. روند ابژه شدن انسان¬ها تا آن جا پیش رفته است که حتی فرد خودش را نه به منزلة یک موجود انسانی بلکه به عنوان یک شیء و به منزلة منبعی برای ثروت یا لذت تلقی می¬کند. عمل¬های جراحی زیبایی یا خودفروشی¬هایی که به شیوه های آشکار و نهان وجود دارند، یا رواج فرهنگ پورنو که در جای جای زندگی اجتماعی دوره کنونی دیده می¬شود، نمونه¬های آشکاری از ابژه¬سازی فرد به واسطة خویشتن است. در جهان کنونی اغلب افراد خود را نه عنوان چشم معنایاب این جهان، جانشین خدا بر زمین، نگاهبان و شبان وجود، معبری برای گذر خداوند از آن یا… بلکه صرفاً به منزلة وسیله و ابزاری برای تحقق پاره¬ای از اهداف در برخی از موقعیت¬ها درک می¬کنند. در عرصة سیاست نیز چنین است و از انسان¬ها صرفاً به منزلة ابزاری برای تحقق یافتن پاره¬ای از اهداف و برنامه¬های سیاسی بهره¬برداری می¬شود. در چنین شرایطی سخن گفتن از کرامت انسانی بیشتر به نقل افسانه¬های کودکانه شبیه است و ربطی به زندگی واقعی توده¬های وسیعی از جهان ندارد.

شریعتی و نقد فلسفه

شریعتی و نقد فلسفه
نقد شریعتی از فلسفه از چه منظری بود؟
مصاحبه بیژن عبدالکریمی با روزنامه اعتماد
تهیه و تنظیم: علی ورامینی

ـ در ابتدا بفرمایید آیا شما به این قائل هستید که از سه شریعتی می‌توان صحبت کرد، شریعتی فیلسوف، شریعتی جامعه¬شناس و شریعتی فعال سیاسی؟ اگر قائل به شریعتی فیلسوف هستید، کدام یک از آثار وی را می‌توان جز آثار شریعتی فیلسوف بر شمرد؟
ـ برای مواجهه با پرسش شما و بیان احساسی که از شنیدن آن به بنده دست داده است و ترسیم مسیری برای یافتن پاسخی برای آن ناگزیر به بیان چند نکتة معرفت¬شناسانه و هرمنوتیکی هستم:
بی¬تردید، هر پدیداری وجوه بسیار متعدد، متکثر و حتی بی¬شمار دارد. این امر در مورد هر فرد انسانی و به طریق اولی در خصوص شخصیت¬های بزرگی چون شریعتی نیز صادق است. لذا ما می¬توانیم از وجوه بسیار گوناگون شخصیت¬ فردی، اجتماعی، تاریخی، فکری، اخلاقی، سیاسی، ادبی، فرهنگی، دینی، فلسفی، و.. شریعتی سخن بگوییم و یقیناً شخصیت چهره¬ای چون شریعتی به سه بُعدی که شما بدان¬ها اشاره کردید، محدود نمی¬شود جز آن که گفته شود برای برخی چون شما این سه بُعد است که اهمیت یافته است و برای برخی دیگر، ابعاد و اوصافی دیگر.
نکتة دیگر این است که تا معنای مفاهیم به هر دلیلی از دلایل، از جمله عدم تطابق معنای مورد نظر گوینده و شنونده یا عدم تطابق معنای مورد نظر شخص با معنای رایج در جامعه، روشن یا یکسان نباشد اطلاق آنها بر مصادیق کاری بس دشوار می¬شود. برای نمونه معلوم نیست مفاهیم «فیلسوف»، «جامعه¬شناس» و «فعال سیاسی» در همین پرسش شما در ذهن همه یکسان باشند و معانی کاملاً واضح و روشنی داشته باشند. برای نمونه اگر درک و تصور ما از «جامعه¬شناسی» صرفاً به منزلة معرفتی تجربی و پوزیتیویستی باشد، احتمالاً شریعتی یک¬بار هم در عمرش به انجام مطالعه¬ای تجربی، آماری و پوزیتیویستی مبادرت نورزیده است، لذا به این اعتبار و بر اساس درکی پوزیتیویستی از جامعه¬شناسی وی را نمی¬توان جامعه¬شناس برشمرد، اما بر اساس درک و تلقی دیگری، فرضاً تصویری هرمنوتیکی، تاریخی و غیرپوزیتیویستی از علم جامعه¬شناسی می¬توان وی را یکی از بزرگترین، و شاید بزرگترین جامعه¬شناس معاصر ایران تا زمان حاضر برشمرد.
ادامه خواندن شریعتی و نقد فلسفه

«شریعتی و روحانیت»

«شریعتی و روحانیت»
گفت‌وگوی دکتر بیژن عبدالکریمی با سایت نامه‌های حوزوی
تهیه و تنظیم: رضا تاران
ـ نگاه شریعتی به مقولة دین چگونه بود و دین در دنیای ایشان چه جایگاهی داشت؟
ـ بارها اشاره کرده¬ام که وقتی از «دین» سخن می¬گوییم، در واقع از مجموعة بسیار بسیار پیچیده¬ای صحبت می¬کنیم که در آن عناصر گوناگونی با یکدیگر درهم¬تنیده شده¬اند. ما در بسیاری از مواقع از دین سخن می-گوییم، اما در واقع مرادمان «فرهنگ» (Culture) است. وقتی می¬گوییم «ما مسلمان¬ها»، در حقیقت مرادمان اشاره به این است: «ما افرادی که در جامعه¬ای زندگی می¬کنیم که اسلام به منزلة یک فرهنگ به ما به ارث رسیده است». «فرهنگ» بخشی از «مجعولیت» یا «واقع¬بودگی» (Facticity/ Factuality) ماست. مراد از مجعولیت یا واقع¬بودگی آن دسته از اموری است که ما هیچ نقشی در انتخاب آنها نداشته¬ایم و برای آنها هیچ¬گونه توجیه و مُرجِّح عقلی نیز نمی¬توان یافت. فرضاً هیچ یک از انسان¬ها ایرانی، آسیایی یا اروپایی بودن خویش، زن یا مرد بودن، سفید پوست بودن یا سیاه پوست بودن، پدر و مادر خویش و متولد شدن در یک خانوادة فقیر یا ثروتمند، متولد شدن در قرن چهارم یا در قرن بیستم و خیلی از امور را خود انتخاب نکرده¬اند. اگر نیز پرسیده شود که چرا من در یک خانوادة فقیر و نه در یک خانوادة ثروتمند و در ایران و نه در یک جامعة ثروتمند صنعتی یا در قرن بیستم و نه در صدر تاریخ اسلام به دنیا آمده¬ام، این پرسش¬ها هیچ پاسخ عقلی ندارد، بلکه تنها می¬توان گفت هر یک از ما در شرایطی واقع و به تعبیری پرتاپ شده¬ایم.
ادامه خواندن «شریعتی و روحانیت»

خودآگاهی از همه سو سرکوب می­ شود.

 

                                     مصاحبه با دکتر بیژن عبدالکریمی در مورد موقعیت فلسفه در ایران

تهیه و تنظیم: علی مهجور، خبرنگار سایت دین­ آنلاین

اشاره:

این مصاحبه  در اواخر زمستان 93 انجام شد اما به دلایلی، از جمله گرفتاری‌هایی که برای تنظیم این مصاحبه به دلیل کیفیت پایین ضبط صدا وجود داشت، انتشارش به تعویق افتاد. دکتر عبدالکریمی پیش از مصاحبه از نگاه امیدوارانه و در عین حال نگران خود به فرهنگ سخن گفت. در خلال مصاحبه نیز یک بار که من تلویحاً تصویر ایشان از فضای موجود را قدری تاریک توصیف کردم، گفتند من به هیچ وجه فضای موجود را تاریک نمی‌بینم بلکه معتقدم از پس فروریختن و غروب بت‌ها آفتاب حقیقت سر بر خواهد آورد. به نظر دکتر عبدالکریمی، ما بیش از هرچیز به تغییر نگرش در لایه‌های مختلف فرهنگ نیازمندیم و در این میان باید نگاه خود را به تفکر تغییر دهیم. کمی هم از اوضاع و احوال فرهنگی کشور صحبت کردیم و در این میان با لبخند تلخی از بلاتکلیفی انتشار کتاب‌هایش گفت. رمان «دن­کیشوت­های ایرانی»، بیش از ده سال، و دو اثر دیگر وی با عناوین «شریعتی و تفکر آیندة ما» و «پایان تئولوژی» که آخری به نظر نویسنده، معنوی‌ترین اثر اوست، بیش از یک سال است که در انتظار مجوز انتشارند. این گفتگو هرچند درباره وضعیت فلسفه در ایران و وضعیت حال و آینده آن است، در عین حال، چند و چون فضای فلسفی را در افق‌های اندیشگی روزگار ما بررسی می‌کند.

 

 ـ اگر قرار باشد برای فلسفه، به لحاظ موضوعات و روش‌ها، یک اطلس ترسیم کنیم، ایران در کجای این اطلس قرار می‌گیرد و در حال حاضر، چه جایگاهی را در بین سایر کشورها از آن خود کرده است؟

ـ این سؤال باید کمی ورز پیدا کند تا مشخص شود که به دنبال چه هستیم و چه چیز را جست‌وجو می‌کنیم. به بیان ساده‌تر، احساسم این است که این پرسش خودش حاصل ترکیب چند پرسش است، یا بهتر است گفته شود که این پرسش در بافت‌های گوناگون معانی گوناگونی پیدا می‌کند. این‌ها را اگر از هم تفکیک نکنیم شاید پاسخ دادن به پرسش شما بسیار دشوار باشد. وقتی این پرسش را تحلیل می‌کنیم با چند پرسش ریزتر مواجه می­شویم که هر یک پاسخی پیچیده دارند و به سهولت نمی‌توان به آنها پاسخ گفت. پرسش شما خودش چند سؤال را به نحو توأمان در بر دارد. یک معنا یا یک وجه پرسش شما این است: فلسفه در ایران معاصر در کجای اطلس فلسفه معاصر جهان قرار دارد؟ پاسخ این است: «در هیچ جا». یعنی از یک مورد خاص، که بدان اشاره خواهم کرد، بگذریم، باید بگوییم که ما در دورة معاصر هنوز نتوانسته‌ایم حتی یک مقاله در سطح جهانی عرضه کنیم که حاوی بصیرت‌های اصیل و بنیادین متافیزیکی باشد و در دیگر نقاط جهان خوانده شده باشد. نگویید برخی دوستان مقالاتی داده‌اند و در  مجلات ISI چاپ شده است. من از «مقاله­ فلسفی» سخن می­گویم و نه از نوشته­ای که «دربارة فلسفه» است، یعنی مرادم نوشته­ای است که دربردارندة بصیرتی اصیل و متافیزیکی باشد و بصیرت جدیدی انتولوژیک یا اپیستمولوژیک را مطرح کرده باشد. حتی باید وضعیت را اسفناک‌تر توصیف کنیم. ما در دورة معاصر نه فقط از بصیرت فلسفی و متافیزیکی تازه­ای برخوردار نبوده­ایم، بلکه از داشتن یک شارح بزرگ و قابل قبول در افق جهانی برای اندیشه‌های فیلسوفان تاریخ متافیزیک، همچون افلاطون، ارسطو، کانت یا هگل نیز محروم بوده­ایم. حتی از خلق شرحی  متوسط الحال بر آثار کلاسیک فیلسوفان بزرگ یا از داشتن یک استاد برجستة فلسفه نیز ناتوان بوده­ایم. در روزگار جدید، بر خلاف گذشته، نه فقط یک چهرة‌ بزرگ و  یک فیلسوف به معنی حقیقی کلمه همچون فارابی، ابن سینا یا ملاصدرا نداشته‌ایم، حتی یک کانت‌شناس، هگل‌شناس، ویتگنشتاین‌شناس یا هایدگرشناس قابل قبول نیز نداشته‌ایم که بتوانیم در افق جهانی وی را به جهانیان معرفی کنیم.

ادامه خواندن خودآگاهی از همه سو سرکوب می­ شود.

حمله دکتر اباذری به عقل انتزاعی بود و نه فلسفه

بیژن عبدالکریمی

منتشرشده در روزنامه ایران، مورخ دوشنبه، ۱۸ خرداد

دکتر یوسف اباذری، برادر و همکار دانشگاهی بزرگوارم و استاد دردمند و برجستة جامعه­شناسی کشور، در هفتم اردیبهشت ماه امسال، در همایش «هشت­ دهه علوم اجتماعی در دانشگاه تهران» به ظاهر حملاتی را به فلسفه داشته، اظهار داشته­اند که چگونه فلسفه و تلاش به منظور کشف یا برساخت مقولات تازه، در کنار روان­شناسی، جامعه­شناسی تجربی را به حاشیه رانده­ است. برخی از دوستان، بنده را ملزم کردند که در مقام یک معلم فلسفه، در خصوص حملة دکتر اباذری گرامی به فلسفه اظهار نظر کرده، با ایشان وارد دیالوگی در خصوص جایگاه و اهمیت فلسفه شوم. این یاداشت کوتاه حاصل پاسخ به این دعوت است.

یقین دارم به همان اندازه که ذکر این نکات که آباء و بنیان­گذاران اصلی علم جامعه­‌شناسی جملگی فیلسوف و فیلسوف اجتماعی بوده­اند و سوسیولوژی (جامعه­‌شناسی) بدون فلسفة اجتماعی و فلسفة علوم اجتماعی تا سرحد سوسیومتری (جامعه­‌سنجی، یعنی مشتی پرسش­نامه، آمار و جدول) تنزل خواهد یافت و از سوی دیگر فلسفة اجتماعی و فلسفة علوم اجتماعی بدون فلسفه مشتی وراجی­های پادرهوا خواهد بود، برای دکتر اباذری همچون زیره به کرمان بردن است، اما در همان حال توجه به آنها برای دانشجویان تازه در راه پا گذاشتة جامعه­شناسی و دیگر رشته­های علوم انسانی امری بسیار ضروری است. آقای اباذری بهتر از همه ما می­دانند که خرد جامعه­شناسی بدون فلسفه­ها اجتماعی ویکو، هگل، هردر، اگوست کنت و دورکهیم شکل نمی­گرفت و بدون فلسفه­پردازی­های دیلتای، وبر، هوسرل، هایدگر، آدورنو، مارکوزه، هورکهایمر، بنیامین، هابرماس، … و این روزها بدون آرا و اندیشه­های فیلسوفان پست­­مدرن بسط نمی­یافت.

ادامه خواندن حمله دکتر اباذری به عقل انتزاعی بود و نه فلسفه

یک پرسش ساده

جناب دکتر عبدالکریمی!

با سلام و عرض ادب و احترام.

سوالی برای من پیش آمده که مایلم آن را با شما در میان بگذارم و آن این است: آیا بایستی بیژن عبدالکریمی را بیشتر هایدگری و کمتر یاسپرسی دانست و یا بر عکس. به عبارت دیگر آیا از نظر خود شما وابستگی و همفکری شما با هایدگر بیشتر است یا با یاسپرس. این سوال از آن جهت اهمیت دارد که در برخی موارد این دو فیلسوف برجسته غربی در تقابل و مخالفت با یکدیگر قرار می گیرند و این امر هنگامی بیشتر جلب نظر می کند که آنگونه که رضا داوری بیان کرده دیدگاه هایدگر انتولوژیک و وجود بین است و دیدگاه یاسپرس اونتیک و موجود بین .

با تشکر

ک. بنی آدم

پانزدهم اردیبهشت ماه 1394

 

پاسخ:

آقای بنی آدم عزیز!

سلام. اجازه دهید در ارتباط با این پرسش خاطره ای را برایتان نقل کنم. استاد راهنمایم در هند می گفت وقتی خودم هایدگر می خوانم با هایدگر هیچ مشکلی ندارم اما وقتی هایدگر را از زبان تو می شنوم هزارتا مشکل پیدا می کنم. به هر تقدیر، به عنوان یک اصل انسان شناختی، هرمنوتیکی و اجتناب ناپذیر توجه داشته باشید هر فردی هر متنی را در افق زیسته خودش تفسیر می کند.

اما در رابطه با سوال مشخص شما باید عرض کنم من از هر دو فیلسوف بسیار آموخته ام و مدیون هر دو هستم اما خود را به هایدگر انتولوژیست نزدیکتر می دانم تا یاسپرس نسبتاً و نه کاملاً اگزیستانسیالیست. اما فراموش نکنید که خود هایدگر نیز در برخی از بصیرت ها مثل توجه به محدودیت های مرزی (شکست، بیماری و مرگ و با تأکید خاص هایدگر بر مرگ) متأثر از یاسپرس بوده است و در همان حال یاسپرس در توجه به مسأله وجود متأثر از هایدگر بوده است.

بگذارید دو عبارت از یاسپرس برایتان نقل کنم تا شاید به حقیقت امر نزدیکتر شویم: یاسپرس می گوید این نخستین بار با هایدگر است که فلسفه موضوع خاص خود (یعنی وجود) را می یابد. همچنین یاسپرس می گوید همه ما «درباره فلسفه» حرف می زنیم اما این تنها هایدگر است که «فلسفه» می گوید.

با سپاس از دقت نظر و حسن توجه شما.

بیژن عبدالکریمی

پانزدهم اردیبهشت ماه 1394