جلسه گفتگوی دکتر عبدالکریمی و دکتر قائمی‌نیا روزهای دوشنبه، ۱۴ اردیبهشت، ۲۱ اردیبهشت، ۲۸ اردیبهشت و ۴ خرداد از ساعت ۱۵ تا ۱۸ برگزار می‌شود.

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 9:54 توسط گروه مدیریت وبلاگ |

عنوان: نسبت زبان و شعر از منظر هایدگر و تأثیر آن بر سید احمد فردید و رضا داوری اردکانی

استاد راهنما: رضا سلیمان‌حشمت

استادان مشاور: علی‌اصغر مصلح و احمدعلی حیدری

استاد داور: بیژن عبدالکریمی

زمان: فردا، یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۱ صبح

مکان: دانشکده الهیات دانشگاه علامه طباطبایی (پل مدیریت، خیابان علامه طباطبایی جنوبی)

+ نوشته شده در شنبه نهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 15:40 توسط گروه مدیریت وبلاگ |

گفتگوهای انتقادی/ دین در جهان معاصر

ذات انسان در خطر است و روحانیت و روشنفکران ما در تأخر تاریخی به سر می‌برند.

گفت­وگوی رضا تاران با بیژن عبدالکریمی

دین­آنلاین، 21 بهمن­ماه سال 1393

رضا تاران: در دفتر دکتر عبدالکریمی قرار ملاقات و گفتگو داشتیم. بیشتر از آنکه تصور می‌کردم مهربان و خودمانی است و همین مسئله باعث شده است تا دفتر او محلی برای بحث و گفت‌وگوهای فلسفی و فرهنگی باشد. سه نفر از شاگردان ایشان نیز آنجا بودند، عبدالکریمی از آنها خواست تا در گفت‌وگو و بحث شرکت کنند و چنین بود که مباحثه در فضایی دوستانه دو ساعت به طول انجامید.

ذات انسان در خطر است و روحانیت و روشنفکران ما در تأخر تاریخی به سر می‌برند.

 

ـ به لحاظ تاریخی روحانیت و روشنفکران چه جایگاهی در جامعه ایران دارند؟

ـ اظهار نظر تاریخی در خصوص روحانیت، نیازمند اطلاعات تاریخی است. اما به نحو اجمال می­توانم بگویم روحانیت، اصیل‌ترین قشر اجتماعی­ایی است که در کشور ما وجود دارد. این را بر اساس رویکرد پدیدارشناسانة تاریخی می­گویم نه بر اساس بیانی ارزش­گذارانه. این قشر، قدمتی بسیار دارد. اما جریان روشنفکری، در قیاس با روحانیت، پدیدة بسیار نوظهوری است. تاریخ ظهور این جریان در کشور ما، نهایتاً...

ادامه یادداشت
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۳ساعت 15:3 توسط گروه مدیریت وبلاگ |

گفتگوی دین‌آنلاین با بیژن عبدالکریمی را اینجا بخوانید.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۳ساعت 23:7 توسط گروه مدیریت وبلاگ |

گزارش فارس از میزگرد نقد شورای عالی انقلاب فرهنگی:

«شورای عالی انقلاب فرهنگی خود همواره بحران­ زا و معضل­ آفرین بوده است. ». 

خبرگزاری فارس، محمد کلهر، زهره سعیدی

20/11/1393

 

 

*در این میزگرد تلاش داریم تا مجموعه آسیب‌ها و نقدهایی را که بر شورای عالی انقلاب فرهنگی وجود دارد، بررسی کنیم و در نهایت راهکار ارائه دهیم. بنابراین مقدمتاً ارزیابی‌تان را درباره فعالیت‌های شورای عالی انقلاب فرهنگی بفرمایید.

دکتر عبدالکریمی: قبل از هر چیز لازم است از دعوتی که از اینجانب برای حضور در این مصاحبه صورت گرفته است سپاسگزاری کنم، به خصوص که این دعوت...

ادامه یادداشت
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۳ساعت 21:37 توسط گروه مدیریت وبلاگ |

ما اسیر دُن‌کیشوتیسم هستیم

مصاحبة دکتر بیژن عبدالکریمی با سیدامین موسوی­زاده، خبرنگار روزنامة ایران، منتشرشده در شماره 5858، مورخ 14 بهمن­ماه 1393.

 

سیدامین موسوی‌زاده

 

بیژن عبدالکریمی. متولد ۱۳۴۲. تهران. فیلسوف ایرانی و دانشیار گروه فلسفه دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال. مطالعات و پژوهش­های او عمدتاً مربوط به هایدگر، اگزیستانسیالیسم، فلسفه سیاسی و پست‌مدرنیسم است. هم‌چنین بازخوانی سنت فکری ایران معاصر، به ویژه علی شریعتی از دغدغه‌های اوست.

از او تاکنون کتاب‌هایی چون «هایدگر و استعلا»، «تفکر و سیاست»، ...

ادامه یادداشت
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 21:7 توسط گروه مدیریت وبلاگ |

بخش اول و دوم بحث دکتر نوربخش، دکتر زیباکلام و دکتر عبدالکریمی درباره مردم‌سالاری دینی در رادیو گفتگو را به ترتیب از اینجا و اینجا دریافت کنید.

+ نوشته شده در شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 9:32 توسط گروه مدیریت وبلاگ |

برای دیدن فیلم سخنرانی دکتر عبدالکریمی در همایش روز جهانی فلسفه، مورخ 3 آذرماه 1393، با عنوان «چرا فلسفه؟»، در دانشگاه صنعتی شریف (به همت اندیشکده مهاجر) به آدرس اینترنتی زیر رجوع کنید.

http://simafekr.tv/0fa1065idattach.htm

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم دی ۱۳۹۳ساعت 20:38 توسط گروه مدیریت وبلاگ |

برای شنیدن سخنرانی دکتر عبدالکریمی در همایش روز جهانی فلسفه، مورخ 3 آذرماه 1393، با عنوان «چرا فلسفه؟»، در دانشگاه صنعتی شریف (به همت اندیشکده مهاجر) به آدرس اینترنتی زیر رجوع کنید.

http://simafekr.tv/0fa1065idattach.htm

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم دی ۱۳۹۳ساعت 20:36 توسط گروه مدیریت وبلاگ |

فایل گفتگوی بیژن عبدالکریمی با مؤسسه سیمافکر تحت عنوان «بیعت دکتر عبدالکریمی با دکتر سریع‌القلم» را از اینجا دریافت کنید.

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام آذر ۱۳۹۳ساعت 12:22 توسط گروه مدیریت وبلاگ |

بخش دوم بحث دکتر حسین هوشمند و دکتر بیژن عبدالکریمی در رادیو گفتگو درباره دموکراسی و عقلانیت را از اینجا دریافت کنید.

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۳ساعت 0:44 توسط گروه مدیریت وبلاگ |

بخش اول بحث دکتر حسین هوشمند و دکتر بیژن عبدالکریمی در رادیو گفتگو درباره دموکراسی و عقلانیت را از اینجا دریافت کنید.

+ نوشته شده در یکشنبه نهم آذر ۱۳۹۳ساعت 19:46 توسط گروه مدیریت وبلاگ |

گزارش سخنرانی بیژن عبدالکریمی در دانشگاه صنعتی شریف را اینجا بخوانید.

+ نوشته شده در جمعه هفتم آذر ۱۳۹۳ساعت 21:16 توسط گروه مدیریت وبلاگ |

کتاب «رویکردی جامعه‌شناختی به شرق‌شناسی، پست مدرنیسم و جهانی شدن» نوشته برایان ترنر، یکشنبه ۱۸ آبان ماه در سرای اهل قلم نقد و بررسی می‌شود. نشست نقد و بررسی این کتاب با حضور محمدعلی محمدی (مترجم کتاب) و بیژن عبدالکریمی ساعت ۱۵ الی ۱۷ در سرای اهل قلم به نشانی خیابان انقلاب، خیابان فلسطین جنوبی، کوچه خواجه نصیر، پلاک ۲ برگزار می‌شود. ورود عموم آزاد است.

+ نوشته شده در شنبه هفدهم آبان ۱۳۹۳ساعت 19:22 توسط گروه مدیریت وبلاگ |

متن گفتگوی دکتر عبدالکریمی و دکتر قانعی راد درباره نسبت علم و سیاست را از اینجا دریافت کنید.

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۳ساعت 11:16 توسط گروه مدیریت وبلاگ |

بخش دوم و کامل مناظزه دکتر صادق زیباکلام و دکتر بیژن عبدالکریمی درباره دموکراسی در ایران را که خلاصه آن، شنبه‌شب (۱۰ آبان) از رادیو گفتگو، برنامه جستجوی ناتمام پخش شد، از اینجا دریافت کنید. 
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۳ساعت 7:20 توسط گروه مدیریت وبلاگ |

فایل‌های سخنرانی بیژن عبدالکریمی با عنوان «هایدگر و فلسفه معاصر ایران» در دانشگاه تهران (آذرماه ۱۳۹۲) را از اینجا دریافت کنید.

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۳ساعت 6:13 توسط گروه مدیریت وبلاگ |

بخش اول و کامل مناظره دکتر صادق زیباکلام و دکتر بیژن عبدالکریمی راجع به دموکراسی در ایران (رادیو گفتگو، برنامه جستجوی ناتمام، شنبه شب 1393/8/3)را از اینجا دریافت کنید.

 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم آبان ۱۳۹۳ساعت 9:0 توسط گروه مدیریت وبلاگ |

با عرض سلام خدمت استاد بزرگوار جناب آقاى عبدالکريمى
جنابعالى در گفتگوى راديويى از لزوم تامل در نسبت امر local و امر universal سخن به ميان آورديد و قائل به وجود نوعى نسبت ديالکتيک ميان آن دو هستيد.
همانطور که مشخص است تنها مدرنيته توانسته است به صورتى جهانى بروز کند. بنا براين هر گونه نسبت ميان دو امر فوق الذکر در واقع سخن گفتن از نسبت ميان مدرنيته و ديگر سنت هاى تفکرى موجود (همانند سنت تفکرى ايرانى -اسلامى، چينى ، هندى ،يهودى و ... ) مى باشد. 
حال پرسشى که در اينجا مطرح مى شود اين است که آيا براستى ما مى توانيم در حوزه ى سياست و انديشه سياسى از امکان چنين رابطه اى سخن به ميان بياوريم ؟ 
قبل از دوران مدرن تقريبا تمام سنت هاى فکرى از سيستم قبيله اى اما به صورت بسط يافته بهره مى بردند و ما انديشه ى سياسى مدونى مشاهده نمى کنيم. به عنوان مثال در حوزه ى تفکر اسلامى انديشمندانى همچون ابن خلدون و فارابى در مباحث سياسى نکاتى را بيان مى کنند. نکات بيان شده توسط آنها به هيچ وجه تبديل به يک انديشه مدون در اين حوزه نمى شود. به بيان ديگر علت بسط مدرنيته در عرصه جهانى به خصوص در امور سياسى نبود رقيبى قدرتمند در اين حوزه است.
بنابراين بايد در ابتدا سخن از امکان وجود نظريه رقيب براى دموکراسى به ميان آورد سپس از رابطه ديالکتيک پرسيد. از شما خواهشمندم ديدگاه خود را در اين باب تبيين بفرمائيد. 
دوستدار شما سيدپيمان نقيبى رکنى

پاسخ: 
با سلام. آنچه بنده از دیالکتیک امر جهانی و امر محلی در آن برنامه مد نظر داشتم بیشتر مطابقت امور جهانی همچون مدرنیته و جهان بینی و ارزش های آن با هستی اجتماعی و تاریخی (و نه صرفا سنت های نظری و معرفتی) بوده است. فرضاً دمکراسی در افغانستانی که هنوز چارچوبهای روابط قبایلی و شیخ و شیوخی نیرومند است و فاقد طبقه متوسط نیرومند یا نظام سرمایه داری است نمی تواند با جامعه آمریکا یا سوئیسی که در آن روابط قبایلی وجود نداشته و نظام سرمایه داری و طبقه بورژوازی ریشه داری دارد یکی باشد.
با سپاس
بیژن عبدالکریمی
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آبان ۱۳۹۳ساعت 9:1 توسط گروه مدیریت وبلاگ |

بنا بود گفتگوی ضبط‌شده دکتر زیباکلام و دکتر عبدالکریمی درباره «دموکراسی در ایران»، شنبه‌شب از رادیو گفتگو پخش شود، اما بر خلاف روال همیشگی، در ساعت مقرر، تکرارِ برنامه هفته قبل پخش شد. به هر حال، مسئولان رادیو، وعده پخش این گفتگو را در شنبه آینده داده‌اند. بابت این ناهماهنگی پوزش می‌خواهیم.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۳ساعت 23:45 توسط گروه مدیریت وبلاگ |

گفتگوی دکتر صادق زیباکلام و دکتر بیژن عبدالکریمی درباره «دموکراسی در ایران»، شنبه ۲۶ مهرماه، ساعت ۲۱ تا ۲۲ از رادیو گفتگو (موج FM ردیف 103.5 مگاهرتز) پخش خواهد شد.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۳ساعت 19:37 توسط گروه مدیریت وبلاگ |

برنامه کارنامه با حضور بیژن عبدالکریمی و شهریار زرشناس را اینجا ببینید.

+ نوشته شده در دوشنبه سوم شهریور ۱۳۹۳ساعت 2:48 توسط گروه مدیریت وبلاگ |

بیژن عبدالکریمی فردا (پنج‌شنبه) 1393/5/30 ساعت ۲۳ در برنامه کارنامه (شبکه چهار) با موضوع کتاب «درباره آزادی» اثر شهریار زرشناس حضور خواهد یافت.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۳ساعت 14:24 توسط گروه مدیریت وبلاگ |

گفت‌و‌گو با «بیژن عبدالکریمی» درباره روشنفکران جامع‌الاطراف
در پس این ویرانی شاید نوری خودش را آشکار کند
تأملی بر پایان روشنفکری در جهان
سید فرزام حسینی
منتشرشده در ضمیمه روزنامه اعتماد، شنبه 11 مرداد 1393

آرام و متین است. با دقت و تأمل زبان به سخن باز می‌کند، صحبت‌هایش فکر شده است، سخن را به¬خوبی می¬شنود و بعد آرام نقد می‌کند. اما «بیژن عبدالکریمی» آنجا که از «مرگ انسانِ معاصر» و از خطر «بسط فرهنگ بردگی» در جهان معاصر و نیز در جامعة خودمان صحبت می‌کند و آنجا که از جریانات اجتماعی، روشنفکری و سیاسی¬ایی سخن می¬گوید که تحت لوای اسلام¬خواهی و اسلام¬گرایی یا آزادیخواهی و ایدئولوژیک¬ستیزی خود از بسط دهندگان فرهنگ نیهیلستیک و مرگ¬آور دورة کنونی هستند، برافروخته می‌شود. وی با التهاب و بی¬قراری بسیار از «پایان روشنفکری» و «مرگ انسان» در روزگار کنونی سخن می¬راند، و سقوط انسان به وسیله نیهیلیسم را بسیار خطرناک می-داند. عبدالکریمی یکی از مصادیق «فیلسوف مسئول» است که تن به وضعیت نمی‌دهد، در جریان روزمرگی حل نمی‌شود و روی موضع خودش پافشاری می‌کند. سخن می‌گوید، می‌نویسد، نقد می‌کند و صدای اعتراضش همیشه بلند است. کارهایی که دقیقاً یک روشنفکر بایستی انجام دهد. عبدالکریمی را یکی از مناسب‌ترین چهره‌ها، برای گفت‌و‌گو در باب موضوع اصلی این پرونده، «روشنفکران جامع الاطراف» یافتم، کسی که سخت از انحطاط روشنفکران و مستحیل شدن¬شان در شرایط جهان کنونی دل¬نگران است و هوای تفکری تازه و مستقل را در سر دارد؛ او هنوز آرمان گراست و اعتقاد دارد که انسان بدون آرمان از دست می‌رود. اینجا و آنجا شنیده‌ایم که عبدالکریمی را به عرفان-گرایی متهم می‌کنند و اینکه پایش روی زمین نیست. اما نظرات حساب شدة او در این گفت‌و‌گو ابطالی است بر این نظریات. بیژن عبدالکریمی¬ (متولد ۱۳۴۲) دانشیار گروه فلسفه دانشگاه آزاد اسلامی است. او مدرک دکتری فلسفه خود را از دانشگاه اسلامی علیگر هند دریافت کرده. پژوهش‌های او عمدتاً در حوزه فلسفه هایدگر، فلسفه‌های اگزیستانس، فلسفه سیاسی و پست‌مدرنیسم است. از میان متون تألیف عبدالکریمی می‌توان به این آثار اشاره داشت: «هایدگر و استعلا» (چاپ نخست، نقد فرهنگ، 1381/ چاپ دوم، انتشارات ققنوس، 1392) «ما و جهان نیچه‌ای» (انتشارات علم، ۱۳۸۷)، «تفکر و سیاست: نسبت مابعدالطبیعه و فلسفه سیاسی در افلاطون» (انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۵)، «ما و پست‌مدرنیسم: نقد و بررسی گفتمان پست مدرنیسم در ایران»، «رهایی‌بخش یا سلطه: نقدی بر نظام آموزش و پرورش ایران» (انتشارات نقد فرهنگ، ۱۳۸۱)، «هگل یا مارکس: نقدی بر جریان روشنفکری ایران» (انتشارات نقد فرهنگ، ۱۳۸۴)، «هایدگر در ایران»، «نوشته¬های اساسی شریعتی» (نقد فرهنگ، 1393)، «شریعتی و تفکر آینده ما» (نقد فرهنگ، زیر چاپ) و... .  غروب یک روز گرم تیر ماه، میهمان منزلش شدم تا پرسش‌های زیر را با او در میان بگذارم:

ادامه یادداشت
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۳ساعت 14:15 توسط گروه مدیریت وبلاگ |

مقدمه:
همیشه وجدان اخلاقی‌ام با این نهیب روبرو بوده است که «تو به عنوان یک اهل قلم و به عنوان یک شهروند جهانی و از همه بالاتر به عنوان یک انسان در برابر رنج‌ها و دردهای مردم مظلوم، بی‌دفاع و رنج‌کشیدهٔ فلسطین، که همچون زگیل زشتی بر چهرهٔ تمدن به ظاهر زیبا و فریبندهٔ امروزی خودنمایی می‌کند، چه کرده‌ای؟» ارسال نامهٔ زیر به رئیس‌جمهور آمریکا، بعد از وتو شدن حق تشکیل یک دولت مستقل فلسطینی توسط آمریکا در آبان‌ماه سال ۱۳۹۰ صرفاً می‌توانست مرهمی بر جراحت دیرینهٔ وجدان انسانی‌ام باشد. این روزها با دیدن خاموشی نسبت به جنایات عظیم در غزه، زخم وجدانم دوباره سر باز کرد. انتشار این نامهٔ قدیمی در اینترنت تنها مفری بود که می‌توانست گریبانم را از چنگال فشار بغض ناخاموشم در این شب‌ها برهاند:

آقای رئیس‌جمهور اوباما،
با سلام و احترام. امیدوارم که در هنگام دریافت این نامه خوب و شاد باشید. اینجانب، بیژن عبدالکریمی، یک استاد ایرانی فلسفه در تهران، خواهانم پرسشی را که در این روزهای اخیر ذهنم را بسیار درگیر کرده است، با شما، در مقام رئیس جمهور ثروتمندترین و نیرومندترین کشوری که تاریخ بشر تاکنون به خود دیده است، در میان بگذارم. ابتدا باید خدمت‌تان عرض نمایم که بنده نه یک بوروکرات رسمی یا عضوی از حکومت جمهوری اسلامی و نه عضوی از جنبش‌های به‌اصطلاح اسلامی و به تعبیر شما بنیادگرا هستم، و نه تعلقی به جنبش‌های چپ مارکسیستی دارم؛ بلکه صرفاً در مقام یکی از هفتمیلیارد انسانی که بر روی کرهٔ زمین زندگی می‌کنند، و به عنوان شخصی که هم به دلیل وجههٔ روشنفکری‌تان و هم به دلیل اینکه نخستین رئیس‌جمهور سیاه‌پوست‌  آمریکا هستید و هم به دلیل هوش سرشارتان در استفاده از شبکه‌های اجتماعی فضای مجازی برای مبارزات انتخاباتی و غلبه بر رقبایی که به کانون‌های اجتماعی و اقتصادی قدرت تعلق داشتند و نیز به جهت برگزیدن شعار «تغییر» و هم به دلایل متعدد دیگری برای شما احترام خاصی قائل بودم.
همچنین، باید اضافه نمایم که در دهه‌های اخیر تحولات ژرفی در فضاهای فکری جهانیان صورت گرفته است، تا آنجا که مفاهیمی چون «استعمار»، «امپریالیسم»، «کاپیتالیسم» و... ــ اگر نه کاملاً، لیکن تاحدود زیادیــ از گفتمان‌های روشنفکری جهانیان متأسفانه یا خوشبختانه ــ شما خود در این باره قضاوت کنیدــ رخت بربسته، و حتی بسیاری «استعمار یا امپریالیسم دیروز» را به منزلهٔ «فرشتهٔ نجات امروز» تلقی می‌کنند. به علاوه، هم حضور شما در عراق، که به سرنگونی صدام انجامید، و هم جنگ شما با طالبانیسم در افغانستان، که با هزینهٔ سنگین کشته شدن بسیاری از سربازهای آمریکایی صورت گرفته است، و نیز حضور ناتو در لیبی و سقوط معمر قذافی، و نیز نفرت و بیزاری روشنفکران اکثر قریب به اتفاق مللِ به‌اصطلاح جهان سوم از حکومت‌های دیکتاتوری خود، نوعی گرایش مثبت به غرب به وجود آورده، تا آنجا که لیبرال‌دمکراسی غربی را یگانه راه نجات جوامع خود تصور می‌کنند.
حال، نکته‌ای که خواهانم آن را با شما در میان بگذارم این است: موضع شما به طور خاص، و موضع آمریکا به طور کلی، در قبال به رسمیت شناخته شدن ملت محروم و ستم‌کشیدهٔ فلسطین تردیدی جدی در دل بسیاری از توده‌ها و روشنفکران سراسر جهان نسبت به ارزش‌های لیبرال‌دمکراسی غربی افکنده و خواهد افکند و این گمانه را تقویت خواهد کرد که لیبرال‌دمکراسی غربی و ارزش‌های آن چیزی جز دستاویزی فریبکارانه برای نیل به اهداف سیاسی و اقتصادی نبوده، فاقد هر گونه اعتبار و اصالتی است.
سؤال من، در مقام یک معلم فلسفه این است:  آیا شما، در مقام رهبر کشوری که هژمونی تمدن جهانی غرب و ارزش‌های لیبرال‌دمکراسی آن را برعهده دارد، هیچ به این امر اندیشیده‌اید که موضع‌گیری در برابر به رسمیت شناختن فلسطینیان به منزلهٔ یک ملت و حاکمیت مستقل و مخالفت در برابر خواست بخش بسیار عظیم جهانیان چه نتایج و تعاقبات سیاسی، اقتصادی و از همه مهم‌تر فرهنگی برای غرب و آمریکا به همراه خواهد داشت؟ آیا فکر می‌کنید از دست رفتن همهٔ اعتبار و آبروی آمریکا و ارزش‌ها لیبرال‌دمکراسی غربی در میان بخش وسیعی از جهان موسوم به جهان سوم و نیز حتی در میان خود روشنفکران و متفکران اروپایی و آمریکایی، جایی برای هژمونی آمریکا و غرب در جهان کنونی باقی خواهد گذاشت؟ آیا به نظر شما دفاع از اسرائیل و منافع کوتاه‌مدت غرب در خاورمیانه به بهای از دست رفتن حیثیت و آبروی جهانی و قربانی شدن منافع استراتژیک‌تان امری عاقلانه است؟
به گمان من، امروز حل یا عدم حل عادلانهٔ مسألهٔ فلسطین به یک امتحان حیاتی برای ارزش و اعتبار و آیندهٔ تمدن غرب تبدیل گشته است.
با احترام
بیژن عبدالکریمی
دانشیار فلسفه
ایران، تهران  
۹ آذر ۱۳۹۰

Mr. President Obama,
Greetings.
I hope this letter finds you fine and happy. I, Bijan Abdolkarimi, an Iranian professor of Western philosophy, would like to put to you, as the president of the richest and the most powerful country that has emerged in the history of mankind on Earth, a question that has engaged me in recent days. First, I have to say that I am by no means an official bureaucrat in the Islamic Republic of Iran or a member of the so called Islamic movements (a fundamentalist as you call it), or interested in leftist Marxist trends. I am only one of the seven billion ordinary men who live on Earth and a person who respected you because of your intellectual manner, your being the first American black president, your talent in using new, virtual, social networks in your presidential election, your victory over competitors backed by social and economic canons of power, as well as your "change" motto, and so many other reasons.
    In addition, unfortunately or fortunately—you yourself judge in this case, in recent decades, very profound changes have occurred in the world mental sphere as far as concepts like "colonization", "imperialism" and "capitalism" have departed the world’s intellectual discourses—if not absolutely but to very large extent; even today some conceive "the past colonization or imperialism" as "present savior angel."
    Moreover, there has formed a kind of positive attitude to the West among the so-called third world societies because of the presence of American soldiers in Iraq, which came to end the overthrow of Saddam Hussein's regime, your war with Talibanism in Afghanistan at the very hefty expense of many American young soldiers dying, and the presence of NATO's forces in Libya which ended in Moammar Gazzafi's overthrow.  As well, most intellectuals of the above mentioned countries have an aversion to their dictator states and they conceive western liberal democracies as the only saving grace for their societies.  
    But, I would like to draw your attention to this point:
    Your negative position in particular, and the negative position of America in general, regarding the recognition of oppressed Palestinians have raised very deep doubts concerning the values of western liberal democracies in the heart of many people and especially intellectuals throughout the world.  It will enforce the belief that western liberal democracy and its values are nothing save a deceitful pretext to attain some political and economic goals, and that they lack any credibility and authenticity.         
     As a professor of philosophy, I would like to ask you: Have you, as the leader of the country which holds the hegemony of the global western civilization and its liberal democratic values, thought that your negative position against the recognition of Palestinians as an independent state and your opposition to the will of the greater number of people throughout the world, will end in political, economic and, ever increasingly, cultural implications and consequences for the West in general and America in particular? Do you think that, after losing all the credibility and dignity of America and Western liberal democratic values among a great number of peoples in so called third world societies and even among the thinkers and intellectuals of the western countries themselves, there will be any place for the hegemony of America and other western countries? Is it, according to you, intelligible to defend Israel and your short-time interests in the Middle East at the expense of your global credibility and the sacrifice of your long-time strategic benefits?
In my opinion, today’s problem of Palestinians and its just or unjust outcome is a vital, crucial examination of the values, credibility, and the future of the West.
Respectfully,
Bijan Abdolkarimi
An Iranian professor of Western Philosophy
Iran—Tehran
2011/11/1

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام تیر ۱۳۹۳ساعت 4:54 توسط گروه مدیریت وبلاگ |

دریدا و سرشت سرکوب‌گرانه عقل مدرن (مصاحبه با بیژن عبدالکریمی)
منتشرشده در روزنامه فرهیختگان، سه‌شنبه، ۲۴ اردیبهشت 1393
مصاحبه‌کننده: زهرا سلیمانی
--- بعد از فوکو، دریدا یکی از مهم¬ترین چهره‌های مؤثر در جریان پست¬مدرنیسم است. این اهمیت از چه ناشی می‌شود؟
ـ دریدا به واسطه آثار بسیاری که در حوزة فلسفه و نقد ادبی انجام داده است و کتاب‌ها، مقاله‌ها و نوشته‌های بسیاری که دارد معروف است. او درباره افلاطون، کانت، هگل، هایدگر، هوسرل و مارکس و دیگر چهره‌های برجسته تاریخ فلسفه غرب و نیز دربارة شخصیت های ادبی همچون جیمز جوئیس، ژرژ باتای، ‌رولان بارت و شکسپیر و نیز دربارة موضوعات سیاسی همچون آپارتاید، فمنیسم، کشتار همگانی و خلع سلاح هسته ای و نیز دربارة حقوق، آموزش و پرورش، معماری، هنر و... کتب و مقالات بسیاری به رشتة تحریر درآورده است. او همچنین به واسطه تفسیرهای خاص و شالوده¬شکنانه¬ای که از فلاسفه کلاسیک دارد و به جهت تفسیرهای غیرمترقبه‌ای که از آنان و آثارشان ارائه می‌دهد ممتاز و مشهور گردیده است. یکی از ویژگی‌های فکری دریدا خرق عادت است، یعنی ارائه تفسیرهای شالوده‌شکنانه و بت‌شکنانه‌ای که در تفسیرهای عادی و مرسوم انتظارش نمی‌رفت. در واقع، وی می¬کوشد بسیاری از ساختارهای ذهنی رایج را به پرسش گیرد. به این اعتبار بعضی معتقدند که به تدریج نوشته‌های او به بخشی از آثار کلاسیک تاریخ فلسفة غرب تبدیل شده است و به همین دلیل نیز می¬توان  وی را یکی از چهره¬های شاخص جریان تفکر پست¬مدرن برشمرد. البته باید توجه داشت که هیچ یک از چهره‌های مشهور در جریان پست مدرنیسم مثل لیوتار، دریدا و فوکو از فیلسوفان بزرگ، مؤسس و درجه یک نیستند. آن‌ها هیچ یک هم‌شأن فیلسوفان بزرگ کلاسیک مانند ارسطو، افلاطون، کانت، هگل یا نیچه و هایدگر نیستند. فیلسوفان پست¬مدرن گرچه اندیشه‌های قابل تأملی دارند و از آنان بسیار می‌توان آموخت لیکن آموزه‌های آنان بر بصیرت‌های بنیادین فیلسوفان بزرگی چون کانت، نیچه، هایدگر و ویتگنشتاین استوار است.
--- اما دریدا با بحث اصلی اندیشه خود یعنی «ساختارشکنی» یا چنانچه شما نام بردید، «شالوده¬شکنی» تأثیر بسیاری در حوزه‌های نقد ادبی، ادبیات، هنر و حتی معماری گذاشت که سند ورود آن‌ها به دوره پست مدرن بود.
ـ دریدا شیوه‌های مرسوم بحث درباره مسائل فلسفی را به چالش ‌کشید. نکته اساسی¬ای که دریدا می‌کوشد نشان دهد، این است که در بیشتر مسائل فلسفی، معرفت¬شناسانه، منطقی و اخلاقی و در نظام‌های گوناگون متافیزیکی، نوعی تقابل¬سازی وجود دارد. این تقابل¬سازی¬ها مثل تقابل مفاهیم خیر و شر در افلاطون، یا تقابل امر استعلایی و امر تجربی در کانت، یا تقابل مفاهیم متن و حاشیه یا تقابل سنت  و مدرنیته یا شرق و غرب در تفکر خود ما را در خیلی از نظام¬های متافیزیکی و در شیوة تفکر بسیاری می¬توان مشاهده نمود. وقتی ما سعی می‌کنیم پدیدارها و تمام موضوعات را تحت مفاهیم متقابل بفهمیم، این گونه تقابل¬سازی¬ها و ثنویت¬اندیشی¬ها گاه به تقابل¬سازی¬های ایدئولوژیک (مثل تقابل پرولتاریا و سرمایه¬دار در ایدئولوژی مارکسیستی یا تقابل خودی و غیرخودی در ایدئولوژی¬های توتالیتر) تبدیل می‌شوند؛ یعنی ما می‌کوشیم تمام واقعیات را تحت دو مفهوم متقابل در بیاوریم. آنگاه همواره حق مطلق را به یک طرف می‌دهیم و آن را مرجح می¬دانیم و طرف مقابل آن را غیر مرجح تلقی می¬کنیم، یعنی به یک طرف تقابل به نحو مطلق امتیاز مثبت و به طرف دیگر تقابل به نحو مطلق امتیاز منفی می¬دهیم و یکی از طرفین دو قطبی‌ها را بر دیگری ارجحیت مطلق می¬بخشیم و طرف دیگر تقابل را به نحو مطلق حذف کرده یا نادیده می‌انگاریم، آنچنان که فرضاً در ایدئولوژی مارکسیسم به قطب پرولتاریا همواره امتیاز مثبت و به طرف مقابل، یعنی سرمایه¬دار همیشه و به نحو مطلق امتیاز منفی داده می¬شود. تفکر شالوده¬شکنانة دریدا، کوششی به منظور غلبه بر این دوقطبی‌اندیشی¬ها و نشان دادن این حقیقت درست است که واقعیت‌های متکثر، پیچیده و ذوابعاد را نمی¬توان تحت مفاهیم دوگانه قرار داد و همیشه نمی¬توان به یک قطب به نحو مطلق ارجحیت بخشید و طرف مقابل را به نحو مطلق انکار کرد، چرا که هر قطبی همواره نیازمند قطب دیگری است و هیچ قطب خالص، ناب و مستقل از قطب دیگر وجود ندارد. از نظر دریدا در ثنویت¬اندیشی¬های ایدئولوژیک همواره یک قطب، قطب دیگر را سرکوب کرده و کنار زده است و او تلاش می‌کند که با تحلیل‌های خودش پاره¬ای از علل سرکوب شدن، کنار رفتن و به حاشیه رانده شدن یک قطب به نفع قطب دیگر را نشان دهد و اثبات کند که ما همیشه یک قطب ناب و مستقل از دیگری نداریم، بلکه قطب مقابل و سرکوب شده می‌تواند بعد از مدتی به نحو دیگری باز گردد و خودش را بازسازی کرده و حضور خودش را اعلام کند. لذا بحث دریدا نتایج مهمی در فهم «دیگری» دارد، یعنی هر هویتی تا حدود زیادی وابسته به هویت متقابل خودش است و مرزهایی کاملاً فارق و تمییزدهنده میان قطب‌های مختلف نمی‌توان کشید.
اندیشه دریدا از این نظر اهمیت دارد که می¬تواند ضربات محکمی بر هر گونه جزم¬اندیشی¬های متافیزیکی و ثنویت¬اندیشی¬های ایدئولوژیک وارد کند و نشان دهد که واقعیت‌ها پیچیده، متکثر و ذوابعاد هستند و ما با ثنویت¬اندیشی¬ها و دوقطبی¬سازی¬هایمان واقعیت‌ها را بیش از حد ساده و کلی می¬کنیم لذا فهم درست پدیدارها را از دست می‌دهیم.
--- آیا این جمله وی «حقیقت در گفت‌وگو شکل می‌گیرد» را می‌توان تحلیلی بر گفتگو بین دو قطب به جای سرکوب یکدیگر دانست؟
ـ بله. در واقع «دیگری» بخش ضروری هر هویتی می‌شود و هر هویتی پیوند¬های ضروری و نازدودنی با هویت‌های متفاوت و مغایر با خودش را داراست.
--- نقد دریدا از مدرنیسم و حاکمیت عقل را چگونه می‌توان در این تقابل دوقطبی¬ها قرار داد؟
ـ در واقع خود تقابل «عقل و ناعقل»، «علم و اسطوره» یا «علم و جهل» هم خود از مصادیق همین دوگانه¬سازی¬ها و ثنویت¬اندیشی¬هاست. یعنی عقلانیت جدید، عقل روشنگری و مدرنیته خود مبتنی بر یک چنین تقابل¬سازی¬های ایدئولوژیک است. مدرنیته خودش را به منظرة عقل مطلق گرفت و هر سنت تاریخی غیر خودش را به منزلة اسطوره¬گرایی، جهل و خرافه، انکار و سرکوب کرد. به بیان دیگر، به واسطه نقد دریدا و روش شالوده¬شکنی وی سرشت سرکوب¬گرایانه عقل مدرن خود را آشکارتر می¬سازد.
--- آیا نقادی و اندیشه‌های دریدا در نقد فلسفه کلاسیک به قدری مؤثر و برجسته بود که هنوز هم بتوان با تکیه بر آن به نقادی آثار اندیشمندان بزرگ تاریخ فلسفه دست زد؟ آیا دریدا واقعاً توانسته است اعتبار فلسفه بزرگان گذشته را زیر سؤال ببرد؟
ـ پاسخ پرسش شما به این امر باز می¬گردد که ما اساساً پست¬مدرنیسم را چه می‌فهمیم؛ و اینکه پیشوند «پست/post» در پست¬مدرنیسم (post- modernism) به چه معناست؟ برخی پیشوند «پُست» را به معنای «بعد/ پس از» (after) می¬فهمند، یعنی برایشان پست¬مدرنیسم معنایی زمانی و کرونوژیکال دارد. یعنی پست¬مدرنیسم امری است که می¬توان از آن به «مدرنتیة متأخر» یا «دوران پساصنعتی» در قیاس با «مدرنیتة متقدم» یا «دورة صنعتی» تعبیر کرد، یعنی دورانی که به لحاظ تاریخی و تقویمی «بعد/ پس از» دورة صنعتی دهه¬های پیشین ظهور یافته¬اند. اما برای برخی «پُست» معنای «عبور کردن و یک نوع گذر» (trans) دارد، یعنی پست¬مدرنیسم به معنای عبور کردن و گذر از مدرنیسم و وارد شدن به یک دوره یا شرایط جدید است. بعضی¬ها نیز پیشوند «پُست» را به معنای «نقد» (critic) می¬فهمند و پست¬مدرنیسم برایشان به معنای «نقادی از مدرنیسم» است. گرچه هر یک از این تلقی¬ها وجهی از حقیقت امر را در بر دارند اما به اعتقاد من حکایت¬گر حاقّ واقع نیستند. به گمانم پیشوند «پُست» در تعبیر «پست¬مدرنیسم» را بهتر است به معنای «توسعه و بسط»  (development) و پست¬مدرنیسم را به معنای مرحله¬ای از بسط تفکر مدرنیسم بفهمیم؛ یعنی بسیاری از مبادی متافیزیکی، وجودشناسانه و معرفت-شناسانة مدرنیسم، مشخصاً سوبژکتیویسم فلسفی، در شرایط یا دوران پست-مدرنیسم بسط پیدا می‌کند. بر اساس این مقدمه، در پاسخ به پرسش شما می-توانیم بگوییم که همه اندیشمندان پست¬مدرن مثل فوکو، دریدا، لیوتار، رورتی، دلوز، گاتاری و... وامدار اندیشمندان و فیلسوفان دوره مدرن همچون هیوم (به جهت متزلزل کردن مقولة متافیزیکی علیت)، کانت (به دلیل نشان دادن درهم-تنیدگی سوبژه و ابژه)، هگل (به جهت نشان دادن حیث تاریخی فهم و کنش آدمی)، مارکس (به دلیل نشان دادن جامعه¬شناسی معرفت و تأکید بر رابطة میان آگاهی و هستی اجتماعی)، نیچه (به جهت تأکید بر پرسپکتیویسم و تلقی متافیزیک به منزلة نتیجة ارادة معطوف به قدرت)، فروید (به دلیل کشف ناخودآگاه)، ویتگنشتاین (توجه دادن به کثرت بازی¬های زبانی)، و هایدگر (به جهت نقد متافیزیک و عقلانیت مدرن و نشان دادن وجود کثرتی از عقلانیت¬ها) هستند. به این معنا دریدا و دیگر فیلسوفان پست¬مدرن را نمی¬توان از زمرة فیلسوفان بزرگ و مؤسسی دانست که با آنان فلسفة فیلسوفان پیشین متزلزل گردیده است. آنان بر سر سفره فیلسوفان پیش از  خود نشسته، پاره¬ای از بصیرت‌های آنها را بسط داده¬اند.


--- منظور شما از فیلسوفان و فلسفه‌های مؤسس و بزرگ کدام فیلسوفان و چه نوع فلسفه‌ای است؟
ـ فیلسوفان بزرگ و مؤسس، فیلسوفانی هستند که در تاریخ فلسفه محور قرار می‌گیرند و تاریخ فلسفه را حول محور فلسفه¬های آنان می¬توان به دو دوره تقسیم کرد. فیلسوفانی چون افلاطون، ارسطو، دکارت، کانت، هگل، نیچه و به اعتقاد برخی هایدگر را می¬توان به عنوان فیلسوفان مؤسس تلقی کرد چرا که به واسطة هر یک از آنها¬ــ فرضاً کانت¬ــ می¬توان تاریخ فلسفه را به دو دوره¬ یا دو گونه¬ فلسفه¬ــ برای مثال دوره یا فلسفه¬های پیشاکانتی و دوره یا فلسفه¬های پساکانتی¬ــ تقسیم کرد. در حالی که یک چنین محوریتی فرضاً برای دکارت معنا دارد و ما می¬توانیم از فلسفه¬های ماقبل دکارت (فلسفه¬های کلاسیک) و فلسفه¬های مابعد دکارتی (فلسفه¬های جدید) سخن بگوییم، اما یک چنین تقسیم¬بندی حول محور فلسفه¬های چهره¬هایی چون مالبرانش، یاسپرس یا کارناپ رایج و قابل قبول نیست. با هر یک از فیلسوفان بزرگ و مؤسس، افق جدیدی در تاریخ فلسفه پدیدار شده است. این در حالی است که این ویژگیِ محور بودن در خصوص فیلسوفان پست¬مدرن صادق نیست و اندیشة آنان را می¬توان وجهی از نیچه¬باوری دانست.

--- آیا دلایل گرایش عموم، فضاهای غیردانشگاهی و نیز محافل علمی و فلسفی ما به پست¬مدرنیسم و آثار شخصیت‌هایی مثل دریدا یا فوکو را می‌توان به واسطه جذابیت اندیشه¬های ساختار¬شکنانة آنان دانست یا ریشه¬های این توجه را باید در پیوند آثار آن‌ها با ادبیات جستجو کرد؟
ـ درباره دلایل توجه جامعة ما به پست¬¬مدرنیسم بحث¬ها و نقطه¬نظرات بسیاری وجود دارد. اما شاید عمده¬ترین دلیل این است که جامعه ما به شدت جامعه¬ای ایدئولوژیک، ایدئولوژیک¬اندیش و ایدئولوژیک¬زده است. قدرت سیاسی و گفتمان حاکمِ ایدئولوژیک¬اش همه جا حضور دارد. قدرت سیاسی و جریان حاکم مدعی حقیقت مطلق است و حقیقت را در انحصار خویش می¬داند. از این رو یکی از دلایل گرایش بخش¬ها و لایه¬هایی از جامعه به فیلسوفان و اندیشه¬های پست¬مدرن نوعی مقابله و مقاومت دربرابر فضای فکری کنونی است؛ به این معنا که جامعه می‌خواهد به کمک اندیشه¬های پست¬مدرن و آموزه¬هایی چون انکار حقیقت، نسبیت¬اندیشی، انکار عینیت، انکار وجود بنیادی برای عینیت و نفی هر گونه فراروایت نشان دهد آنچه به منزلة حقیقت گفته می¬شود نه حقیقت بلکه حاصل ارادة معطوف به قدرت و نتیجة رابطه دانش و قدرت و امری تولیدی و بشری و نه حقیقتی انکشافی، ازلی، ابدی و الهی است. آنچه قدرت سیاسی می‌گوید صرفاً یک روایت از میان بی¬شمار روایت¬هاست و در جهان روایت¬های بسیار دیگری نیز وجود دارد. لذا استقبال از پست¬مدنیسم بیش از آن که ناشی از دلایل متافیزیکی باشد حاصل نوعی واکنش ایدئولوژیک در برابر وضعیت موجود است. به دلیل همین وصف ایدئولوژیک است که پست¬مدرنیست¬های وطنی ما به نتایج و لوازم دهشت¬انگیز پست¬مدرنیسم، همچون نیهیلیسم توجه ندارند.
دلیل دیگر نیز این است که بالاخره غرب هژمونی دارد و هر موج تازه¬ای از تفکر که در آنجا ایجاد می‌شود، کشورهای حاشیه¬ای و جهان سومی‌ را هم در بر می‌گیرد. باید توجه داشت که فاصله تاریخی ما با غرب مثل گذشته نیست؛ یعنی از آنجایی که روند جهانی شدن، یعنی اضمحلال تاریخ‌های بومی در دل تاریخ جهانی شدّت و حدّت پیدا کرده است، لذا زندگی ما هم رنگ و بوی تمدن غربی را گرفته است که هژمونی جهان کنونی با آن است. لذا طبیعی است که اندیشه¬های جوامع محور و متروپل در دل جوامعی چون جامعة ما مورد استقبال قرار گرفته، بسط پیدا ‌کند.
نکته اساسی دیگری در خصوص دلایل استقبال ایرانیان از اندیشه¬های پست¬مدرن وجود دارد که فهم آن منوط به فهم سرشت فلسفه و تفکر است. یعنی ما ابتدا باید ببینیم چه فهمی از سرشت و چیستی فلسفه داریم. آیا فلسفه بافت است یا یافت؟ اگر بپذیریم که فلسفه بافت نیست بلکه یافت است، با این توضیح که فلسفه امری منفک از زندگی نیست بلکه نحوی صورت¬بندی از خود جریان زندگی و جریانی است که در عالم واقع و در زیست¬جهان ما متحقق شده است، یعنی فیلسوف یا متفکر صرفاً بافته¬های انتزاعی ذهنش را بازگو نمی¬کند بلکه واقعیت زندگی واقعی را صورت¬بندی می¬کند، آنگاه باید پذیرفت که اندیشه¬های فیلسوفان پست¬مدرن نیز حکایت¬گر واقعیت زندگی خود ما هستند؛ یعنی اگر آن‌ها از مرگ حقیقت صحبت می‌کنند به این معناست که مرگ حقیقت در زندگی ما پیشاپیش روی داده است و حالا آن‌ها دارند این مسئله را به شکل انکار فرا¬روایت، عدم وجود عینیت و بد¬بینی نسبت به همه نظام‌های متافیزیکی اعلام می‌کنند. در واقع پیش از این که آن‌ها این بدبینی را اعلام کنند در زندگی واقعی و در میان مردم کوچه و بازار این بدبینی نسبت به هر گونه حقیقت¬گرایی و اعتقاد به وجود یک فراروایت وجود داشته است. اگر آن‌ها از پایان ایدئولوژی صحبت می‌کنند در واقع این پایان ایدئولوژی در جامعه محقق شده است و دیگر کسی ایدئولوژی روشن و مشخصی در معنای اندیشه به مثابه راهنمای عمل ندارد. اگر جیانی واتیمو از درهم شکستگی انتولوژی صحبت می‌کند دلیلش این است که نظام‌های انتولوژیک افراد روی کره زمین واقعاً شکسته شده است؛ یعنی شما به عنوان یک ایرانی واقعاً نمی¬دانید چه هستید و خودتان را بر اساس کدام مقوله، چون اسلام، تشیع، ایرانیت، شهروند جهانی و ... باید تعریف کنید.
پس طبیعی است که برای بسیاری چنین به نظر رسد که افلاطون، ارسطو، دکارت و کانت دیگر فیلسوفان و حکایت‌کنندة زندگی دوران کنونی ما نیستند؛ بلکه دریدا، دلوز، ژیژک و فوکو هستند که می‌توانند زندگی‌های دهه‌های کنونی را کم¬وبیش صورت بندی کنند. اما این گروه رابطه اندیشه‌های متفکران پست‌مدرن با بصیرت‌های بنیادین فیلسوفان بزرگ سنت متافیزیک غرب را درنمی‌یابند.

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۳ساعت 11:47 توسط گروه مدیریت وبلاگ |

مرگ تفکر، مرگ اصالت: نگاهی به رابطة نظر و عمل در جهان معاصر

(مقاله ارائه‌شده در همایش روز جهانی فلسفه در سال ۱۳۸۹)

بیژن عبدالکریمی

چکیده:

موضوع اصلی این نوشته پرسش از «نسبت نظر و عمل در جهان کنونی» است. این مقاله در صدد ارائة منظری برای فهم «موقعیت انسانی ما در جهان و تمدن کنونی»، به اعتبار بحث از «نسبت نظر و عمل» است. عنوان مقاله و تعابیری چون «مرگ تفکر» و «مرگ اصالت» می­کوشند تا این منظر و چشم­انداز را متبلور سازند. این مقاله دارای یک مقدمه و چهار فراز است. در قسمت مقدمه، با عنوان «نقد پوزیتیویسم روش­شناختی»، تلاش شده است تا از معناداری مفاهیم و تعابیری چون «مرگ تفکر»، «مرگ اصالت»، «پایان تاریخ» و ... در برابر شیوه­های نگرش سیانتیستی و پوزیتیویستی دفاع شود. در فراز نخست مقاله، با عنوان «سیر جدایی نظر از عمل»، کوشش شده است تا بر اساس مقالة فرناند برونر با عنوان «نسبت نظر و عمل در طیّ تحول تفکر غربی»، صرفاً در مقام بیان یک مقدمة تاریخی،  به معانی عمل و نظر و سیر انفکاک و جدایی آن­ دو در سنت تفکر غربی اشاره­ای شود. در فراز دوم با عنوان «تکنولوژی به منزلة نیرویی تاریخی» کوشش شده است تا بر اساس فهم هایدگر از تکنولوژی به منزلة گشتل و سیطرة تکنولوژی در جهان و تمدن کنونی و نقش اساسی و بنیادین آن در حیات ما، به برخی از لوازم و پیامدهای انسان­شناختی جهان تکنولوژیک کنونی اشاره شود. در فراز سوم مقاله، با عنوان «مرگ مرگ­ها/ پایان پایان­ها» تلاش شده است تا ظهور مرحلة جدیدی از بسط نیهیلیسم در جهان کنونی مورد تأمل قرار گیرد. در فراز «نتیجه­گیری» مقاله، بر جدایی کامل نظر از عمل و به تعبیری تبعیت نظر از عمل و مرگ تفکر، ومرگ اصالت در روزگار ما، و اسارت آدمی در مسیری از روندهای ناخودآگاه و بی­عزمیت تأکید شده است.

ادامه یادداشت
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۳ساعت 16:36 توسط گروه مدیریت وبلاگ |

بی‌معنایی، انحطاط و اخلاق بردگی

گفتگو با بیژن عبدالکریمی، منتشرشده در روزنامه شهروند، ۲۱ تیر ۱۳۹۳
آیا جهان ما روز به روز بهتر می‌شود یا اوضاع هر روز بدتر می-شود؟ اساساً جهان ما به کدامین سو می‌رود؟
عبدالکریمی: در اندیشیدن- و نه ضرورتاً پاسخ- به این پرسش/ ها باید به چند نکتة اساسی توجه داشت:
۱. در روزگار ما اصل پیشرفت (The Principle of Progress)، که یکی از مبادی نظری مدرنیته و تفکر مدرن بوده است، به شدت محل تردید قرار گرفته است. اصل پیشرفت مبتنی بر مغالطة «جزء و کل» می¬باشد، به این معنا که جزء را جای کل می¬نشاند. در قالب مثال، این درست مثل این می¬ماند که از کسی بپرسند درس فرزندت چطور است و وی پاسخ دهد «درس فرزندم خوب است» صرفاً از آن جهت آن که زبان انگلیسی یا درس ریاضی¬ فرزندش خوب است. اما نکته اینجاست که از خوب بودن درس زبان انگلیسی یا درس ریاضی که جزیی از دروس است نمی¬توان نتیجه گرفت که فرد در همة موارد درسی مثل زبان عربی، درس انشا یا دروس فیزیک و شیمی نیز خوب است. مدرنیست¬ها و شیفتگان عقلانیت جدید نیز صرفاً بر اساس امر جزیی دستاوردهای عظیم و انکارناشدنی بشر غربی در حوزة علم و تکنولوژی یا بسط آزادی¬های فردی نتیجه می¬گیرند که دورة جدید در تارک و بلندای تاریخ بشری قرار داشته و تمدن جدید کنونی را به نحو کلی و در همه وجوه و ابعادی چون سرشاری زندگی درونی، حیات اخلاقی و اجتماعی، خلق هنر والا و ... نسبت به همه سنن، فرهنگ¬ها و تمدن¬های گذشته برتر تلقی می¬کنند. اما به خوبی آشکار است از این که بشر در دورة جدید در حوزة ابزارسازی به قدرتی دست یافته است که به هیچ وجه قابل مقایسه با هیچ فرهنگ و تمدنی در گذشته نیست نمی¬توان نتیجه گرفت که در حیات بشر در همه حوزه¬های فردی و اجتماعی، فرضاً شاعرانه زیستن در جهان، معناداری یا اخلاق¬مندی رو به جلو بوده است. به گمان من حیات در فرهنگ¬های ماقبل مدرن بسیار غنی¬تر و سرشار از حیات ما امروزیان بوده است. گذشتگان بیشتر و عمیق¬تر به جهان و هستی می¬نگریستند و حضوری شاعرانه¬تر و عاشقانه¬تر در جهان داشته و با هستی و طبیعت از پیوندی وثیق¬تر برخوردار بودند. اگر گذشتگان خطاب به هستی و در غزلی عاشقانه می¬سرودند:
با صدهزار جلوه برون آمدی که من   با صدهزار دیده تماشا کنم ترا
امروزه روز چشمان ما به صفحات تلویزیون و مونیتورها خیره مانده است و با یأس و سرخوردگی از بی‌معنایی به عالم تکتیک¬زدة کنونی می¬گوییم:
با صدهزار کانال برون آمدی که من     با صدهزار دیده تماشا کنم ترا
    به هر تقدیر در تفسیر خطی مؤمنان به اصل پیشرفت و شیفتگان و دل-سپردگان عقلانیت مدرن مغالطه‌ای بزرگ نهفته است و امروز، صرف نظر از پاره‌ای عوام و روشنفکرنماهای عوام در جوامع عقب افتاده، هیچ متفکر اصیلی را نمی¬شناسیم که اصل پیشرفت و فهم خطی از تاریخ را جدی بگیرد.
۲. اما اگر با اصل پیشرفت و با این تصور که زندگی بشر هر روز بهتر و بهتر می¬شود نتوان موافق بود، از سوی دیگر نیز نمی¬توان با تفسیرهای خطی و یکسویه مبنی بر بدتر شدن روز به روز اوضاع موافق بود و کوردلانه و دجّال¬وار بسیاری از عظمت¬ها و دستاوردهای سترگ عالم مدرن و پسامدرن را نادیده گرفت. واقع مطلب این است که هر گونه تفسیر خطی، یکسویه و یک جهته از تاریخ حاصل فهمی ایدئولوژیک و نامتفکرانه است که نمی¬توان آن را به رسمیت شناخت.
۳. تاریخ بشر و آیندة آن، درست مثل خود «هستی/ جهان» و «نحوة هستی آدمی» امری تعین¬ناپذیر و سرشار از امکانات گوناگون، ناشناخته، غیرمترقبه و پیش¬بینی¬ناپذیر است. لذا به نحو قطعی نمی¬توان از سمت¬وسوی آیندة تاریخ بشری سخن گفت.
۴. با این وصف، آینده امری مستقل از گذشته و حال نیست و متفکران می¬توانند بر اساس تأمل بر گذشته و حال، پاره¬ای از امکانات آینده را پیش¬یابی کنند.
۵. بر اساس همین امکان اخیر، به گمان من سیطره روزافزون قدرت تکنولوژی و همة نهادهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی حاصل از این قدرت، بسط کامل مصرف‌پرستی و حاکمیت مطلق جهان‌بینی بورژوایی، آمبورژوازه شدن نیروهای نفی و لذا از بین رفتن همة نیروهای نفی و مستحیل شدن این نیروها در دل نیروهای حافظ سیستم (در درکی غیرسیاسی)، فراموش شدن مفهوم انقلاب، بسط بیشتر قدرت و سیطرة جبر سیستم¬، مرگ معنا و بسط سوبژکتیویسم متافیزیکی و نیهیلیسم حاصل از آن، بسط کامل اتمیسم اجتماعی (تبدیل انسان¬ها به اتم¬های مستقل از یکدیگر) و توسعة فردگرایی و اندیویدوآلیسم لیبرالی (قبیله یعنی یک نفر)، از بین رفتن هر گونه عصبه و احساس تعلق فرد به یک جمع و عدم وجود احساس نوعی تقدیر مشترک، قطع ارتباط با مأثر فرهنگی و تاریخی (گذشته)، عدم وجود اتوپیا (امید و آینده) و لذا سیطرة زمان حال و غرق شدن آدمیان در زندگی روزمره و در یک کلمه مرگ انسان و بسط اخلاق بردگی از ویژگی¬های روزگار ماست و این روند هر روز نیرومند و نیرومندتر می¬شود.
ما برای نسل بعد از خودمان، برای آینده، چه میراثی بر جای خواهیم گذاشت؟ چه چیزی از ما برای آیندگان بر جای خواهد ماند؟
عبدالکریمی: اگر روند به همین منوالی باشد که هست و نکوشیم معنایی را در این جهان بیابیم که در پرتو آن ارزش‌های مرده‌مان را دوباره زنده کنیم، «بی-معنایی، انحطاط و اخلاق بردگی» یگانه میراث ما برای فرزندان‌مان خواهد بود.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۳ساعت 11:33 توسط گروه مدیریت وبلاگ |

دعوت «نقد فرهنگ» به همیاری و همکاری
«نقد فرهنگ» مؤسسه‌ای انتشاراتی است که با هدف ایجاد فضایی فکری و پژوهشی در خصوص مهم‌ترین مسائل نظری و فرهنگی و اثرگذاری در روند عمومی حیات اجتماعی کشور توسط دکتر بیژن عبدالکریمی در سال ۱۳۸۱ تأسیس شد که به دلایل گوناگون فعالیت آن متوقف و سرانجام بعد از گذشته چند سال مجوز فعالیت مجدد آن در دی‌ماه سال گذشته از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی صادر شد.
متأسفانه فعالیت دوبارة این مؤسسه در بدترین شرایط اقتصادی و فرهنگی کشور آغاز شده است تا آنجا که می‌توان گفت مقولات کتاب، فرهنگ و خودآگاهی در جامعة ما با بحرانی بسیار عمیق روبروست. لذا هر گونه فعالیت اصیل فرهنگی و افق‌آفرین، به خصوص برای نیروهای اصیل و مستقل از همة نهادها، کانون‌ها و قدرت‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی عملاً دشوار و حتی غیرممکن گردیده است. به همین دلیل ما و دکتر بیژن عبدالکریمی صمیمانه از همة عزیزانی که دل‌نگران وضعیت فرهنگی و اجتماعی کشور و فرزندان خود بوده، «نقد فرهنگ» را گامی در جهت ایجاد هر گونه تحول و اصلاح در حیات اجتماعی این سرزمین می‌دانند در موارد زیر چشم‌انتظار همیاری و همکاری هستیم:
۱. سرمایه‌گذاری در امر تولید و نشر کتاب
۲. کمک انجمن‌ها، سازمان‌ها و نهادهای علمی، دانشجویی و فرهنگی در امر توزیع آثار منتشرشده نقد فرهنگ
۳. خرید یک یا چند جلد از آثار منتشرشده به منظور حمایت و نشر این آثار
۴. ارائة آثار اصیل تولیدیِ تألیفی یا ترجمه‌شده در حوزه‌های گوناگون علمی، فرهنگی و اجتماعی به منظور انتشار.

علاقمندان می‌توانند از طریق همین سایت یا صفحه فیس‌بوکِ دکتر عبدالکریمی و نیز از طریق آدرس ایمیل یا شماره موبایل زیر با ما تماس بگیرند:
آدرس ایمیل: naghdefarhang@gmail.com
شماره همراه: 09216023901

مدیریت اجرایی نشر نقد فرهنگ 

«نوشته‌های اساسی شریعتی» منتشر شد


تعبیر «نوشته‌های اساسی» (Basic Writings) و به تبع آن آثاری چون نوشته‌های اساسی هایدگر، نوشته‌های اساسی نیچه، نوشته‌های اساسی برتراند راسل، نوشته‌های اساسی فروید یا  نوشته¬های اساسی یونگ امروزه تعبیر و آثار کاملاً شناخته شده‌ای در سراسر جهان‌اند و به آثاری اطلاق می‌شوند که می‌کوشند از میان حجم انبوه آثار هر یک از متفکران و نظریه‌پردازان بنام، مجموعه‌ای گزیده و تلخیص شده و در همان حال تصویری معنادار از کلیت اندیشة وی فراهم سازند تا برای خوانندگانی که برای‌شان به هر دلیل، از جمله شتاب روزافزون زمان در عصر سیطرة عالم تکینک¬زده کنونی، فرصت کافی برای رجوع به همة آثار متفکر مورد نظر وجود ندارد، امکان برخورداری از خطوط اصلی و صحیحی از سیمای تفکر وی فراهم شود.
کتاب «نوشته¬های اساسی شریعتی» گزیدة تلخیص‌گونه‌ای از آثار بسیار حجیم و گستردة علی شریعتی (۱۳۱۲ــ ۱۳۵۶)، متفکر معاصر ایرانی است. اندیشه‌ها و آثار این متفکر یکی از مهم¬ترین میراث¬های فکری، نظری و معنوی به جای مانده از تاریخ ایران معاصر است. آثار گستردة او سرمایه‌های عظیمی معنوی و نظری و در همان حال تفکربرانگیز و چالش¬برانگیز در اختیار ما می¬نهد که از طریق آنها، بر اساس آنها و به واسطة تأمل، حفظ، نقد و حتی گذر آگاهانه از آنها می‌توانیم به برداشتن گام¬هایی در جهت احیا و ظهور سنت تفکر در دیار خویش مبادرت ورزیم. لیکن این احساس نگرانی وجود داشته و دارد که میراث او در گذر زمان و از گزند زمان آسیب دیده، به فراموشی سپرده شود یا صرفاً به بخشی از مرده¬ریگ تاریخ تفکر بدل گردد. فراموش نکنیم که «سنت فکری» صرفاً بر اساس عنصر «استمرار و پیوستگی» و دیالوگ با گذشتگان قوام می¬پذیرد. این احساس نگرانی و تلاش به منظور حفظ میراث او برای آیندگان از جملة دلایل و انگیزه¬هایی بود که تدوین این اثر را ضرورت می¬بخشید. حجیم بودن آثار شریعتی، گستردگی و پراکندگی موضوعی و وجود لحن و موضوعات خطابی بسیار در این آثار از یکسو و کمبود بیش از اندازة وقت در جهان تکنولوژیک کنونی¬ــ جهانی که در آن سیطرۀ «روزمرگی» به مقوله¬ای متافیزیکی تبدیل شده است¬ــ از سوی دیگر و نیز تغییر افق تاریخی و لذا افق معنایی خوانندگان امروز با افق تاریخی و معنایی شریعتی و نسل¬های گذشته و در نتیجه سست شدن پیوندهای عاطفی میان خوانندگان آثار وی با متن آثارش و لذا عدم وجود انگیزه، حوصله و عطش کافی برای پی‌گیری همة آثار شریعتی در کلیت و تمامیت آنها مبادرت ورزیدن به یک چنین گزینش و تلخیصی از آثار شریعتی را ضروری می¬نمود. تلاش به منظور غلبه بر گسست تاریخی نسل¬های جدید کنونی و نیز آیندگان با میراث تاریخی خود به طور کلی و با میراث شریعتی به طور خاص و غلبه بر رویة ناپسند سرکوب و تخریب متون و آثار سرمایه¬های فکری و فرهنگی¬ و قهر با آنان و ایجاد انگیزه برای رجوعی دوباره به آنها در جهت خوانشی دوباره و همدلانه و برقراری دیالوگ با این آثار در راستای فهم بهتر آنها از دیگر دلایل و انگیزه¬های تدوین این اثر بوده است.
کتاب «نوشته‌های اساسی شریعتی» در صدد است اساسی¬ترین نوشته¬ها و مهم‌ترین فرازهای آثار بسیار گستردة شریعتی و در همان حال محوری¬ترین و بنیادی¬ترین مفاهیم، ایده¬ها و بصیرت¬های وی را صرفاً در یک مجلد عرضه نماید. البته سیطره بر همة اندیشه¬ها و آموزه¬های شریعتی امری بسیار دشوار به نظر می¬رسد، لیکن می¬توان مدعی بود که اثر حاضر تصویری بسیار کلی از زندگی، شخصیت، نحوة هستی، چالش¬ها، آثار و اندیشه‌های او راــ حتی‌المقدور بدون قربانی ساختن وجوه یا وجهی اساسی از اندیشه¬های بنیادین وی¬ــ آن هم صرفاً بر اساس نوشته¬های خود او در اختیار خوانندگان قرار می‌دهد. این کتاب را به‌هیچ‌وجه نمی‌توان حاصل انتخاب¬هایی تصادفی و غیرضابطه¬مند از آثار بسیار گسترده و متنوع این متفکر اثرگذار ایرانی دانست. در این کتاب تلاش و دقت بسیار فراوانی صورت گرفته است تا اکثر قریب به اتفاق اساسی¬ترین ایده¬ها و اندیشه¬های شریعتی منعکس گشته، و حتی¬المقدور از هر گونه تکرارگویی ممانعت به عمل آید. لذا خواننده بعد از خواندن این اثر می¬تواند در این ادعا که بنیادی¬ترین اندیشه¬های شریعتی را مورد مطالعه قرار داده است، خود را محق بداند. خواننده می¬تواند تا حدود بسیاری¬ــ تا آن حد که مقدورات بشری امکان¬پذیر می¬سازد¬ــ مطمئن باشد که به واسطة این اثر به رجوعی مستقیم به آثار و اندیشه¬های شریعتی نایل آمده است. این گزیده می¬کوشد سیمایی دیگرگون از شریعتی در روزگار ما ارائه دهد. این دیگرگونی نه حاصل تلاش گردآورنده به منظور ارائة تصویری متفاوت از متن، بلکه نتیجة غربت شریعتی در روزگار ما و سرکوب متنی است که پیش روی ماست، بی¬آن ¬که اراده¬ای معطوف به دیدن و خوانش خود متن آثارش در میان اکثر قریب به اتفاق ما دیده شود.  
این کتاب در 624 صفحه، در قطع رقعی و با جلد شومیز توسط نشر «نقد فرهنگ» به قیمت پشت جلد  25000 تومان  تقدیم علاقمندان می¬گردد.

علاقمندان به این کتاب می‌توانند از کتاب‌فروشی‌های معتبر کتاب را تهیه کنند، یا با انجام مراحل ذیل به واسطه پست سفارشی کتاب را در محل سکونت یا کار خویش دریافت نمایند:
۱. واریز قیمت تعداد نسخه‌های مورد نیاز از طریق حواله یا انتقال کارت به کارت به شماره کارت 6393461007183656 بانک سینا به نام نقد فرهنگ
۲. ارسال آدرس پستی و شماره تماس  خریدار به همراه «شمارة حواله» یا «شماره عابربانک خود به همراه شماره پیگیری انتقال» از طریق «پیامک به شماره موبایل 09216023901» یا «ایمیل به آدرس  naghdefarhang@gmail.com».

هزینه پست سفارشی صرفاً در داخل کشور بر عهدة نشر «نقد فرهنگ» خواهد بود.

+ نوشته شده در دوشنبه نهم تیر ۱۳۹۳ساعت 15:2 توسط گروه مدیریت وبلاگ |

اداره کل آموزش دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی برگزار می‌کند:
کارگاه «جهانی‌شدن و چندفرهنگی» با حضور بیژن عبدالکریمی

حضور عموم با هماهنگی قبلی امکان‌پذیر است

زمان: سه‌شنبه، سوم تیرماه، ساعت ۱۵ الی ۱۹
مکان: مشهد، چهارراه خسروی، خیابان شهید رجایی، دفتر تبلیغات اسلامی، طبقه اول
تلفن: ۲۲۳۳۸۰۲- ۰۵۱۱

+ نوشته شده در دوشنبه دوم تیر ۱۳۹۳ساعت 15:49 توسط گروه مدیریت وبلاگ |

مطالب قدیمی‌تر